هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
159
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
ديگران ، كندن خندق را در شش روز به پايان رساندند . مشركان با لشكر ده هزار نفرى خود از سوار و پياده آمدند تا در سوى ديگر خندق فرود آمدند . از مطالب برخى از كتابهاى سيره آشكار مىشود كه مدينه از جهات ديگر ، به جز آن قسمت كه خندق كنده بودند ، با ساختمانها و درختان محصور بود . پيامبر و همراهانش كه بنا به تصريح طبرى و ديگران شمارشان به سه هزار رزمنده مىرسيد در يك طرف خندق مستقر شدند . خندق ميان دو لشكر قرار داشت و آن محل در دامنهء كوهى به نام سلع قرار داشت . كوه در اين حالت پشت سر مسلمانان واقع شده بود . ( 1 ) پيامبر دستور داد زنان و كودكان به برجهائى كه نقاط مرتفع و دژهاى مدينه بودند بروند تا از خطر دور باشند و ابن ام مكتوم را بجاى خود در مدينه گذارد . يهود بنى قريظه هنوز بر پيمان خود با پيامبر كه در هنگام ورود آن حضرت به مدينه ميانشان برقرار شده بود باقى بودند . ابو سفيان حى بن اخطب را به سراغ آنان فرستاد تا پيمانشان را با پيامبر بشكنند و به مشركان بپيوندند تا از اين راه محاصره بر پيامبر و يارانش سختتر شود . سر كردهء آنان كعب بن اسد قرظى همان كسى بود كه با پيامبر ( ص ) پيمان بسته بود . حى بن اخطب بسوى آنان رفت . هنگامى كه كعب او را ديد دريافت كه هدفش چيست . از اينرو در را به روى او بست . حى بن اخطب از او اجازهء ورود خواست ولى او از اجازه دادن به وى خوددارى نمود و گفت : تو مردى بداخترى ، من با محمد پيمان بستهام و پيمان او را نمىشكنم زيرا از او جز وفا و راستى نديدهام . حى بن اخطب به وى گفت : واى بر تو ، در را باز كن ، من مىخواهم با تو دربارهء كارى سخن بگويم كه شايد براى تو خوب باشد . كعب بر موضع خود ايستادگى نمود . حى بن اخطب كه چنين ديد به وى گفت : تو درب خانهات را از ترس اينكه من از غذايت بخورم بستهاى ، اى مرد در را بگشاى كه من عزت روزگار و دريائى ژرف از سپاه برايت به ارمغان آوردهام . من قريش و سروران آن را و غطفان و همپيمانانش را آورده و همگى را در محل گرد آوردن سيلها فرود آوردهام ، و آنان با من عهد و پيمان بستهاند تا